خاک بازی

سلام دوستای گلم
اومدم پیشتون با یک عالمه عکس و خبر
البته بخشید که دیگه مثل قدیما نمیتونم سر وقت وبلاگمو بروز کنم
و این عکسایی که میزارم مال هفته ی پیشه 

کجا رفتید
نترسید این عکس شیطون نیست
این منم که توی خاکا شیرجه رفتم و الان این شکلی شدم 
اون شب زن دایی ما رو دعوت کرده بود واسه شام لب دریا و دسته جمعی با دایی و خاله و ... بقیه خانواده رفتیم لب دریا و بخاطر من نتونستن درست لب دریا بند و بساطشونو پهن کنن و یه مقداری از دریا فاصله گرفتن تا من چشمم به دریا نیفته چون اگه دریا رو دیدم تا خودمو توی دریا نمی انداختم ول کنشون نبودم
ما اینیم دیگه عاشق دریاییم 
خب حالا که از دریا فاصله گرفتم یه سرگرمی دیگه واسه خودم پیدا کردم و اونم خاک بازی
من عاشششق خاک بازیم
بنده خدا مامانی هفته ای دو بار اجازه میده من هر چقدر که دلم میخواد با خاک و شن بازی کنم و بابایی سفارش داده یه ده تن شن و ماسه آوردن قشنگ وسط حیاط بخاطر من ریختن که عقدی خاک بازی از دلم بره بیرون ولی فایده نداشت بازم هر زمانی که منو میبرن بیرون تا خاک میبینم اون وسط شیرچه میزنم و میشم عین عکس بالایی 

از این تصویر علاقه ی بیش از حد منو به خاک رو درک خواهید کرد
خاک رو با دستای ظریفم بر میدارم و بهش فوت میکنم 

حالا من اگر به این طور بازی کردن با خاک اکتفا میکردم که مامانی حرفی نداشت
ولی متاسفانه من بعضی وقتا این شیطونک وجودم گولم میزنه که شروع کردم به خاک ریختن روی سر هرکس که اونجا حضور داشت که دیگه داد مامان در اومد
و حسابی از دستم عصبانی شد
و یکی از دختر خاله های مامان که خودش یه دختر نازنینی به اسم یلدا داشت داشت به مامانی میگفت نه شما بلد نیستید با بچه برخورد کنید بزار خودم برم به هانی بفهمونم که این کارش خیلی بده و نباید روی سر بقیه خاک بریزه 
دختر خاله ی مامان اومد نزدیکم و یک کلمه که باهام حرف زد
من مشت مشت خاک برداشتم و روی سر و کله ی خودش و دخترش ریختم که اونم با عصبانیت گفت نه فایده نداره کنترل این بچه به این سادگیا نیست
زمان میبره 

پیش به سوی خاک بازی 

خب اینم دریای زیبای خلیج نایبند 
بعد از کلی بازی کردن وقت برگشتن به خونه شد؛ بابایی اونشب سرکار بود و ما با دایی رفته بودیم دریا
هیچکس حاضر نبود با این سر و وضع منو سوار ماشینش کنه ؛ مامانی هم دلش نمی اومد منو این موقع شب توی آب دریا بشوره
ولی آخرش مجبور شد و منو با آب دریا شست
منم کلیییییییییییییییی بهم خوش گذشت 

این منم بعد از شنا کردن توی دریا
مامانی مجبور شد یه ذره از اون خوردنی های ممنوعه بهم بده تا آروم بشینم سر جام و دوباره نرم توی خاکا خودمو کثیف کنم 

اینم آقا هانی بعد از کلی شیطونی 
از بس بازی کردم ؛ توی راه برگشت به خونه خوابم برده بود و مامانی منو با همین لباس سرجام خوابوند 



خاک بازی
